هوای روی تو

هوای روی تو دارم ، نمی گذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم

مرا که مستِ توام ، این خمار خواهد کشت
نگاه کن که به دست که میسپارندم؟

مگر در این شبِ دیر انتظار عاشق کُش
به وعده های وصال تو زنده دارندَم

غمم نمی خورد ایام و جای رنجش نیست
هزار شُکر که بی غم نمی گذارندم

سَری به سینه فرو بُرده ام ، مگر روزی
چو گنج ِ گم شده زین کُنجِ غم برآرندم

چه باک اگر به دلِ بی غَمان نَبُردم راه
غم ِ شکسته دلانم که می گُسارَندم

من آن ستاره ی شب زنده دار ِاُمیدم
که عاشقان تو تا روز می شُمارَندم

چه جای خواب که هر شب محصلان فراق
خیال روی تو بر دیده می گمارندم

هنوز دست نشسته ست غم، زِ خون ِدلم
چه نقش ها که ازین دست ، می نگِارَندم

کدام مست، مِی از خون سایه خواهد کرد

که همچو خوشه ی انگور می فشارندم!

-----------------------

امیر هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه )



مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها